اولینها
چند سال اخیر یه جاهایی از یه سری چیزا برای خودم نوت برمیداشتم. امروز داشتم نگاشون میکردم و به یه سری نکته جالب رسیدم.
حسی که ما تو اولین تلاشهامون برای هر چیزی داریم، خیلی روی ذهنیتمون بعداً نسبت به اون موضوع تاثیر میذاره. من از ۱۵-۱۶ سالگی وارد اکوسیستم شدم. حالا که داشتم نوتهامو نگاه میکردم، میبینم چقدر جالبه که همیشه تو زندگی و کار برای اولینها انگیزه و هیجان خاصی داشتم.
چیزایی که اولین بار توشون خوب بودم (چه شانسی، چه به خاطر مزیتی که داشتم و نمیدونستم، یا شاید فقط به خاطر زمان درست)، بعداً حتی اگه چندین بار هم شکست میخوردم، ناامید نمیشدم و دوباره به سمتشون میرفتم. انگار با اینکه شکست خورده بودم، تراماتیزه نمیشدم.
ولی تو مواردی که اولین بار شکست خوردم، حس اینکه تو این مورد توانایی خوبی ندارم تو ناخودآگاهم میموند و باعث میشد اشتباه تصمیم بگیرم یا به سختی به این ذهنیت برسم که اون موضوع سادهست.
شاید برای همین همیشه میگن اگه به کسی علاقه دارید و میخواید حمایت کنید، حواستون به اولینهاش باشه، چون بخش بزرگی از ذهنیت و واکنش طرف به اون موضوع تو اولین تجربهش شکل میگیره.