<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>Somo</title>
<link>https://somopersian.com</link>
<description>Somo</description>
<language>fa</language>
<item>
<title>Go out there and show the world who you truly are</title>
<link>https://somopersian.com/p/show-who-you-truly-are/</link>
<guid isPermaLink="true">https://somopersian.com/p/show-who-you-truly-are/</guid>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 00:00:00 GMT</pubDate>
<description>&lt;video controls preload=&quot;metadata&quot; style=&quot;max-width:100%&quot;&gt;
  &lt;source src=&quot;/video/show-who-you-truly-are.mp4&quot; type=&quot;video/mp4&quot;&gt;
&lt;/video&gt;
&lt;p&gt;آیا وقتی نادرشاه افشار با ارتش ۵۵ هزار نفره به جنگ با ارتش ۳۰۰ هزار نفره هند می‌رفته، به این فکر می‌کرده که زنده می‌مونه یا نه؟ آیا واقعاً فکر کردنش تأثیری داشته؟ آیا وقتی اسکندر مقدونی توی ۲۰ سالگی به یکی از بزرگ‌ترین و قدیمی‌ترین امپراتوری‌های جهان، یعنی هخامنشی، حمله می‌کرده، به این فکر می‌کرده که چی می‌شه؟ به این فکر می‌کرده که بچه‌ست و نمی‌تونه؟ آیا ما توی دنیایی از کوچک‌ترین و بزرگ‌ترین مسائل، زیادی غیرمهم نیستیم و بیش از حد بهشون فکر نمی‌کنیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی واقعاً وارد گود می‌شی، می‌بینی تعداد آدم‌هایی که واقعاً دارن اون کار لعنتی رو درست انجام می‌دن، خیلی کمه. آدم‌های کمی فقط روش تمرکز دارن. آدم‌های کمی حواس‌پرتی‌های دنیای واقعی رو کنار گذاشتن. آدم‌های کمی می‌دونن می‌خوان چی‌کار کنن و رویای زنده‌ای دارن. چیزی که شاید توی نسل جدید ما مرده: رویاپردازی. قهرمان داشتن دیگه واسه‌مون وجود نداره. رویکردی که لازمه اون انگیزه و یادآوری رو به انسان بیاره که اون جنون دیوانه‌وار فعال بشه و خروجی غیرقابل تصور انسان برسه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;go out there and show the world who you truly are.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;just a reminder by Somo&lt;/p&gt;
</description>
</item>
<item>
<title>ریتارد مکسینگ retard maxxing.</title>
<link>https://somopersian.com/p/retard-maxxing/</link>
<guid isPermaLink="true">https://somopersian.com/p/retard-maxxing/</guid>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 00:00:00 GMT</pubDate>
<description>&lt;video controls preload=&quot;metadata&quot; style=&quot;max-width:100%&quot;&gt;
  &lt;source src=&quot;/video/retard-maxxing.mp4&quot; type=&quot;video/mp4&quot;&gt;
&lt;/video&gt;
&lt;p&gt;مارک اندریسن، بنیان‌گذار a16z، یه مفهوم جالب تعریف می‌کنه به اسم «retard maxxing».&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می‌گه یه دوستش بهش گفته بود: «تو داری retard maxxing می‌کنی.»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مارک هم گفته بود: «من دارم چیکار می‌کنم دقیقاً؟»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد دوستش بهش گفته بود برو این ویدیوها رو ببین. ظاهراً یه یوتیوبر هست که کلی ویدیو درباره این مفهوم ساخته و مارک می‌گه این آدم شده لایف‌کوچ جدیدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی اصل حرف چیه؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعنی هر اتفاق کوچیکی رو انقدر گنده نکنی. برو سر کار، کارت رو خوب انجام بده، برگرد خونه، اوکیه. یه استارتاپ بزن، گرفت گرفت، نگرفت هم اوکیه. یه شب زیاد خوردی، اوکیه. از یه دختر خوشت اومد، دعوتش کردی، نه گفت، اوکیه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعنی هر چیزی رو تبدیل نکنی به بحران روانی. نه بعد هر اشتباه خودتو بخوری، نه هر بار یه چیزی خراب شد بری توی اوورتینک، نه فکر کنی هر شکست کوچیک یعنی ته دنیا.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه جور ساده‌ترش اینه: همه‌چی اونقدرا هم جدی نیست که بخواد فلجت کنه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بکن، امتحان کن، خراب کن، رد شو، دوباره برو جلو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه جورایی هنرِ «اوکیه بابا» گفتن به زندگیه. نسل ما به چنین ذهنیتی واقعا نیاز داره، به صورت خلاصه، هر بگایی دادی، به تخم چپت. فقط برو جلو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نسل ما به چنین ذهنیتی واقعا نیاز داره، به صورت خلاصه، هربگایی دادی، به تخم چپت. فقط برو جلو&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کسی که به این مفهوم در یوتبوب معروفه: &lt;a href=&quot;https://youtu.be/rIQ3t1ixUIE?si=kEfYiKGzySCNNyfF&quot;&gt;https://youtu.be/rIQ3t1ixUIE?si=kEfYiKGzySCNNyfF&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
</item>
<item>
<title>ما دیگر وارد رودخانه‌ایم, راه برگشتی وجود ندارد.</title>
<link>https://somopersian.com/p/fuck-plan-b/</link>
<guid isPermaLink="true">https://somopersian.com/p/fuck-plan-b/</guid>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 00:00:00 GMT</pubDate>
<description>&lt;video controls preload=&quot;metadata&quot; style=&quot;max-width:100%&quot;&gt;
  &lt;source src=&quot;/video/fuck-plan-b.mp4&quot; type=&quot;video/mp4&quot;&gt;
&lt;/video&gt;
&lt;p&gt;ما دیگر وارد رودخانه‌ایم و خیس شدیم. راه برگشتی وجود ندارد. باید از آب رد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این فقط یه ضرب‌المثل نیست. روایت این روزای ماست. و اتفاقی که توی تاریخ بارها افتاده:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سال ۱۵۱۹ میلادی. هرنان کورتس، یه اسپانیایی جاه‌طلب که نه ژنرال بزرگی بود نه فرمانده افسانه‌ای، با ۶۰۰ سرباز، چند تا اسب و چند تا توپ سوار کشتی شد و رسید به ساحل مکزیک.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روبه‌روش چی بود؟ امپراتوری آزتک. یکی از قدرتمندترین تمدن‌های قاره آمریکا. صدها هزار جنگجو. شهرهایی که از بعضی شهرهای اروپا بزرگ‌تر بودن. پایتختشون، تنوچتیتلان، وسط دریاچه ساخته شده بود با جمعیتی حدود ۲۰۰ هزار نفر. از پاریس اون زمان بزرگ‌تر بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کورتس ۶۰۰ نفر داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سربازاش می‌ترسیدن. منطقی هم بود. بعضی‌هاشون صحبت می‌کردن که برگردیم. کشتی‌ها همونجا لنگر انداخته. اقیانوس اونوره. اسپانیا منتظره. می‌شه برگشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کورتس فهمید تا وقتی اون کشتی‌ها هست، ذهن هر سربازی یه پا اینجاست و یه پا توی فرار. پس دستور داد کشتی‌ها رو غرق کنن. بعضی روایت‌ها میگن سوزوند، بعضی میگن سوراخ کرد. فرقی نمی‌کنه. نتیجه یکیه: راه برگشت نابود شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۶۰۰ نفر موندن وسط یه قاره ناشناخته. بدون کشتی. بدون راه فرار. فقط جلو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ظرف دو سال، امپراتوری آزتک سقوط کرد. با ۶۰۰ نفر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی راه برگشت نداری، ذهنت فقط یه سمت داره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما دیگر وارد رودخانه‌ایم و خیس شدیم. راه برگشتی وجود ندارد. باید از آب رد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاهی وقت‌ها نباید پلن بی داشت. پلن بی باعث می‌شه overthink کنیم. باید دونست که پلن حال حاضر تنها راهه — و برای به نتیجه رسوندنش، فقط یه کار باید کرد: حل کردن سدها و مشکلات روبرو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;FUCK PLAN B&lt;/p&gt;
</description>
</item>
<item>
<title>عقب نموندی، داری مسیرتو می‌ری</title>
<link>https://somopersian.com/p/not-behind/</link>
<guid isPermaLink="true">https://somopersian.com/p/not-behind/</guid>
<pubDate>Fri, 03 Jul 2026 00:00:00 GMT</pubDate>
<description>&lt;p&gt;یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که هم‌سن‌های من دارن (بچه‌های نسل زد) اینه که همش حس عقب موندن دارن. این موضوع از سوشال مدیا و فشار خانواده میاد. متأسفانه باید بدونیم زندگی برابر نیست. منابع و دسترسی‌های همه آدم‌ها فرق می‌کنه. ولی یه سطح عجیبی از سرکوفت زدنِ آدم‌ها به خودشون رو می‌بینیم. انگار یه صدایی تو سرمونه، که شاید مثل والدین باشه، که بهت می‌گه: ببین تو نتونستی! ببین هیچ گهی نشدی! ببین بچه فلانی این شد اون شد و تو چی! حالا شایدم از فشار خودمون باشه. انگار یه شخصی تو مغزمونه که داره باهامون بدرفتاری می‌کنه و بهمون سرکوفت می‌زنه. این همون چیزیه که اون حس عقب‌موندگی رو بهمون می‌ده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من سال‌ها باهاش درگیر بودم. شاید از اولین سال‌هایی که فول‌تایم شروع به کار کردم، یعنی ۵-۶ سال پیش. هرچی جلوتر رفتم نسبت به زمان بیشتر و بیشتر شد. همین باعث اضطراب عجیبی در من می‌شد و این اضطراب بیشتر باعث سردرگمی، عدم تمرکز و کلی چیزای دیگه. خیلی طول کشید که یاد بگیرم راه‌حل این موضوع این نیست که حس عقب‌افتادگی داشته باشم و به اون صدا گوش بدم. راه‌حل اینه که سعی کنم اون صدا رو آروم کنم. با آرامش بهش بگم زندگی طولانیه، فرصت همیشه هست، حداقل واسه کسی که تلاش کنه و مومنتوم رو از دست نده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تو رو خدا با خودتون مهربون باشید. گوش دادن به اون صدا بدون عمل کردن هیچ فایده‌ای نداره. با خودتون مهربون باشید و به جای اضطراب کشیدن و گوش دادن به صدای سرکوفت، سعی کنید با خودتون دوست باشید. به خودتون اجازه اشتباه بدید و خودتون رو ببخشید. ولی هیچ‌وقت دست از تلاش برندارید. آدم‌ها خسته می‌شن، ناامید می‌شن، افسردگی می‌گیرن، ورشکست می‌شن، مریض می‌شن. ولی هیچ‌کدوم از اینا به معنای تموم شدن نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از دست دادن فرصت واقعاً بد نیست. شاید باید انقدر فرصت از دست بدیم که یاد بگیریم چجوری دیگه از دستش ندیم. گاهی وقتا چیزی که می‌خوایم فقط از یه فرصت میاد و یه فرصت کافیه که بتونیم به خواسته‌مون برسیم. فرصت همیشه هست، ولی فرصت خوب کمه، خیلی کم. برای دونستن ارزش یه فرصت خوب، باید بارها افسوس از دست دادن یه فرصت خوب رو کشیده باشی تا وقتی زمانش می‌رسه، متوجه بشی یه فرصت خوب چیه و چطوره. پس از درد از دست دادن و شکست خوردن نترسید. این درد لازمه که ارزش فرصت خوب بعدی رو بدونید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی باید همیشه بدونیم و به خودمون یادآور بشیم که تمام تلاش‌های ما، چه از نظر تحصیلی و چه کسب تجربه، به یک هدف ختم می‌شن: اینکه فکر کردن رو یاد بگیریم تا مشکلات رو حل کنیم، و با پایان دادن به روزهای تاریک در ذهنمون شروع به رشد کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کل این متن چیزی بود که امشب به یکی از آدم‌های مهم زندگیم گفتم و خواستم با شما هم به اشتراک بذارم. در زندگی، هر وقت استرس «عقب موندن» سراغم اومد، یاد این افتادم که زندگی و تاثیر شانس توش، مثل یه بازی پوکر خیلی طولانیه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگه به اندازه کافی بازی کنیم، کارت‌های همه این‌قدری بُر می‌خوره که تقریبا تاثیر «دستِ خوب» (=شانس) صفر شه. همه‌مون در زندگی شانس خوب و بد خواهیم داشت. گاهی یه «دستِ بد» درست توی فینال بازی بهمون می‌رسه؛ یعنی وقتی که خیلی چیزها برای از دست دادن داریم؛ مثل از دست دادن شغلتون به‌خاطر زیرآب‌زنی همکار. گاهی هم یه «دستِ خوب» دقیقا وقتی از راه می‌رسه که تو قعر بدبختی هستیم و همون یه کارت نجات‌مون می‌ده. در بلندمدت اما، اون کارت‌ها همچنان مهم‌ان، اما کسی که بهتر بازی می‌کنه، بدشانسی رو کمتر فاجعه‌بار و خوش‌شانسی رو پربازده‌تر می‌کنه. این دقیقا یعنی داشتن «لبه‌ی برتر» (=Edge). زندگی آخرش سر همه‌مون رو جایی می‌نشونه که لیاقتش رو داریم. پس اگه استرس ارتقای جایگاه داریم، شاید بهتر باشه اول با ارتقای لیاقت خودمون برای گرفتن اون جایگاه شروع کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وجود شانس تو زندگی هم، مثل یه تجربه طولانی از مبحث Random Walk در آمار و احتمالاته؛ ولی این تصمیمات ماست که تعیین می‌کنه کجا داریم قدم می‌زنیم، توی یه باغ سرسبز، یا جهنمی که متر به مترش بوی تعفن می‌ده. شانس «رندوم» بودنِ خودش رو داره، ولی جنس این شانس تو سطوح مختلف، زمین تا آسمون فرق می‌کنه. شانس خوب تو اون جهنم‌دره، شاید فقط پیدا کردنِ یه ماسک باشه که از بوی تعفن نمیری اما تو اون باغ سرسبز یعنی چیدن یه سیب قرمز و درشت و شیرین.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مثلا فرض کنیم دانشجویی هستی که در به در دنبال کاره، خب پیدا کردن شغل خوب تا حد زیادی شانسیه، ولی اگه از قضا یه موقعیت عالی با حقوق و شرایط ایده‌آل سر راهت سبز بشه و تو به خاطر ضعف در زبان، همون شانس طلایی رو با دست‌های خودت بسوزونیش چی؟ اینجا که دیگه شانس مقصر نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما نمی‌تونیم شانس رو کنترل کنیم، اما دو چیز دست خودمونه: ۱. بهتر بازی کنیم که خوش‌شانسی‌هامون رو پربازده‌تر کنیم، و ۲. خودمونو ببریم توی لولی که اون شانس‌های خوب توش قرار دارن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در نهایت، تا وقتی بتونیم با «دسته کارت»هایی که توی هر برهه از زندگی بهمون می‌افته خوب بازی کنیم، «عقب موندن» معنایی نداره.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;code&gt;from Somo to you all: I only have one motto, and that is: &amp;quot;There is no way back, only forward.&amp;quot;&lt;/code&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
</description>
</item>
<item>
<title>چند فکر رندوم نصف شبی</title>
<link>https://somopersian.com/p/late-night-random-thoughts./</link>
<guid isPermaLink="true">https://somopersian.com/p/late-night-random-thoughts./</guid>
<pubDate>Sun, 21 Jun 2026 00:00:00 GMT</pubDate>
<description>&lt;p&gt;نصف‌شبی یه سری چیزا تو سرمه؛ یکم رندومنن، پشتوانه علمی هم ندارن و فقط نتیجه فکرای خودمن، ولی می‌خوام بگم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱- یه چیزی که تازگی بهش رسیدم اینه که هر چیزی وقت خودشو داره. یعنی اگه توی وقت خودش انجامش بدی خیلی بهتره تا بعداً. آره، همیشه وقت هست، ولی وقتِ خودش بهتره. بعداً انجام دادنش دردسرش بیشتره، فشار الکی هم داره. کلاً هم یه سری چیزا هست که فقط یه زمانی جذابه؛ همون موقع انجامش بدی، بعداً دیگه اون حس و حالش نیست. از اولین رابطه جنسی گرفته تا اولین عشق، تا دانشگاه رفتن یا مهاجرت کردن و حتی ازدواج کردن. اصلاً از لحاظ آماری هم احتمالاً زمان خودش انجامش بدی بهتره. من همیشه فاز اینو داشتم که نه، من باید به سبک خودم انجامش بدم، ولی آقا نه، وقت خودش. یه سری چیزا هم یه زمانی برات جذابه و باید واقعی بری و انجامش بدی که بعداً افسوسشو نخوری. زندگی کوتاه‌تر از چیزیه که فکرشو می‌کنی. من همیشه می‌خواستم تهران زندگی کنم، همه‌چیشم داشتم ولی نکردم، چون شاید می‌گفتم تمرکزم میره، یا وقت واسه زندگی هست، یا بجاش مهاجرت می‌کنم. الان که یهو مهاجرت کردم می‌بینم وای پسر، چقدر اون زمان درست بود و چقدر تو دلم مونده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲- چند روز پیش یه ویدیو توی اینستا می‌دیدم که می‌گفت مثلاً توی همون اوایل ۲۰ سالگی، توی دانشگاه، از یه دختری خوشت میاد ولی هیچ‌وقت بهش جلو نمی‌ری، در صورتی که دختره هم از تو خوشش میاد، ولی دوستت میره. یهو به خودت میای و می‌بینی اون دوتا ازدواج کردن و بچه دارن. فقط یه تصمیم ساده و به ظاهر کوچیک، و شجاع نبودن، این کارو می‌کنه و مسیر زندگیتو عوض می‌کنه. ما فکر می‌کنیم همیشه وقت داریم و جلوتر میشه، ولی نه بچه‌ها، یه سری تصمیم‌ها شجاعت می‌خوان، چون یه سری فرصت‌ها فقط یه بار میان و باید یاد بگیریم قدرشونو بدونیم، چون یهو یه چشم به هم می‌زنی و می‌بینی عه، تموم شد یا دیر شده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳- از خونه بیرون زدن و تنها بودن، اوایلش و وسطاش سخت بود، ولی راحت‌تر از چیزی بود که فکرشو می‌کردم و واقعاً ۲-۳ سال پیش هم می‌تونستم، شاید حتی زودتر. واقعاً بچه‌پسر باید ۱۸ سالگی از خونه بزنه بیرون که خودشو بشناسه، چون نسل ما، چون تعداد فرزندا کمتره، بچه‌ها بیشتر خودآگاه یا ناخودآگاه می‌خوان خودشونو به پدر و مادر یا فامیل اثبات کنن، در صورتی که این موضوع اشتباه محضه. من از وقتی متوجه شدم باید خودتو به خودت ثابت کنی، نه به بقیه و دنیا، واقعاً ذهنیتم عوض شده. این چیزیه که توی تنها بودن و زیر فشار بودن درمیاد و به نظرم عالیه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🫁&lt;/p&gt;
</description>
</item>
<item>
<title>افسوس از دست دادن فرصت</title>
<link>https://somopersian.com/p/the-regret-of-a-missed-opportunity/</link>
<guid isPermaLink="true">https://somopersian.com/p/the-regret-of-a-missed-opportunity/</guid>
<pubDate>Sat, 15 Nov 2025 00:00:00 GMT</pubDate>
<description>&lt;p&gt;به عنوان آدمی که طی این سال‌ها فرصت‌های معرکه رو از دست داده بهتون می‌گم افسوس خوردن و ناامید شدن بیش از حد برای از دست دادن چیزی وقت تلفیه بی معناست. زرد به نظر می‌رسه ولی بازنده کسیه که دیگه تلاش نکنه نه کسی که باخته. زندگی با تمام سختی‌ها و مشکلاتش یه معجزه‌ست. اینکه شما زنده‌اید و نفس می‌کشید یعنی هنوز شانس دارید. دنیا پیچیده‌تر و عجیب‌تر از اون چیزیه که فکرشو می‌کنید. تلاش نکردن فقط شانس شمارو کم می‌کنه. استمرار مثل تاس انداختنه؛ هرچی بیشتر بندازی شانس ۶ آوردنت هم بیشتره. تنها راه پیشرفت کردن باور به همینه. استفاده از هر روز به بهترین نحو ممکن تنها راهیه که واسه جلو رفتن وجود داره. مغزی که از دست دادن می‌ترسه قطعاً قرار نیست عملکرد خوبی داشته باشه. همچنین مغزی که از باخت می‌لرزه و مغزی که حاضر نیست ریسک کنه که شاید ببازه هیچ‌وقت قرار نیست ببره.&lt;/p&gt;
</description>
</item>
<item>
<title>شروع دوباره</title>
<link>https://somopersian.com/p/trying/</link>
<guid isPermaLink="true">https://somopersian.com/p/trying/</guid>
<pubDate>Tue, 31 Dec 2024 00:00:00 GMT</pubDate>
<description>&lt;p&gt;زندگی مخلوطی از شروع کردن‌های دوبارست. همین شروع کردن‌های دوبارست که به شما شانس بهتر شدن می‌دن. برای بردن نیاز به بی‌نهایت شروع دوباره داریم. شروع‌هایی که شاید کمتر کسی جرأتش رو داشته باشه. شاید از روزها، جنگ‌های درونی بیان، شاید بعد از زخم‌ها، دردها و فشارهای زیاد باشه. ولی تنها چیزی که مغز شمارو پیروز می‌کنه، کنار گذاشتن اوناست و شروعی دوبارست.&lt;/p&gt;
</description>
</item>
</channel>
</rss>
